تبليغاتX
چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود
چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود

دلهای پاك خطا نمی كنند فقط سادگی می كنند، امروز سادگی پاكترین خطای دنیاست!!!!!!!!!!!!

cfvqeqraj5whp9rfaiyi.jpg

 

منم این خسته دل درمانده

به تو بیگانه پناه آورده

منم آن از همه دنیا رانده

در رهت هستی خود گم کرده

 

از ته کوچه مرا می بینی

می شناسی ام و در می بندی

شاید ای با غم من بیگانه

بر من از پنجره ای می خندی

 

با تو حرفی دارم

خسته ام، بیمارم

جز تو ای دور از من

از همه بیزارم

 

از همه حتی خویش...

 

 

خدایا منو مجازات نکن به خاطر گناهی که بی اراده مرتکب شدم. منو مجازات نکن چون من نبودم که بین این همه آدم اونو انتخاب کردم. شاید به قول مادربزرگ این قصه ی تقدیر بود. اما، اما ...

اینکه تقدیر برای من تلخ نوشته سؤال بی جوابیه که آزارم میده.

نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط amirhossien| |

حالا

هم من ، هم تو !
هر دو خوب مي دانيم
اين راه نه پاياني دارد ، نه وصالي
اما هنوز دوش به دوش مي رانيم !

قانون خط هاي موازي يادت هست !؟
دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند !

و سکوت مي کنيم
هم من ، هم تو !

اصلا بيا
يک خط زير قانون خط هاي موازي بنويسيم

دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند

...اما اين دليل نمي شود همديگر را دوست نداشته باشند

                        …………………….                                                                   

 

 خیلی وقته که تولد کسی رو بهش تبریک نگفتم...

شاید این تبریک ساده باشه ، اما من خیلی وقته منتظر این روزم ...

نه میتونم التماست کنم که نری نه اینکه بمونی.، فقط میتونم از خدا بخوام تا کمکت کنه

هر جا که هستی ، هر جا که میری...

بار ها میخواستم ازت شکایت کنم ولی نتونستم ... هنوزم نمیتونم و هیچ وقت دیگه هم نمیتونم...

فکر میکردم حتی به خاطر پاکی اشکایی که برات ریختم میمونی ...

اما ...............اشتباه فکر میکردم...

از چیزی که میترسیدم پیش اومد .............

حالا میدونم که دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم اگه سه چهار ماه پیش یکم به حرفام توجه

میکردی دیگه اصلا نمیکنی.

به خاطر همین میترسم حرف بزنم...

چون میدونم اذیت میشی، چون تنهایی رو دوس داری !

حالا تو20 سالت میشه..

دیگه خودت میتونی تصمیم بگیری ...

هر وقت  کسی دلمو میشکست و ازش دلگیر میشدم به خدا گله میکردم :

میگفتم چرا باید دل منو بشکنه...

اما حالا از خدا گله دارم ولی نمیدونم به کی بگم...

به خودش؟

شاید به خودش گفتم!

شایدم قانع شدم؟

                                              ...........................................

تولدت مبارک قشنگ ترین...21/3

 

پ.ن. گفته بودی با تو میمونم ولی/شاید این رفتن سزای ما نبود ...

نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط amirhossien| |

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من /ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت زندگی سه چیز است : اشکی که خشک می شود لبخندی که محو می شود یادی که می ماند و فراموش نمی شود در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد ، ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد چقدر جالبه که: 1.تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره. 2.تا فریاد نزنی کسی به ‏طرفت بر نمیگرده. 3. تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه. 4.تا قصد رفتن نکنی کسی به ‏دیدنت نمیاد................و تا وقتی نمیری کسی تو رو نمی بخشه خدایا : من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری ! پس ای خدا! هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یک کلام ... محتاج توام
نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 3:26 قبل از ظهر توسط amirhossien| |

از آه سردت آسمون میلرزه
دل از سکوت جادوئیت میترسه
برام بگو تموم قصه هاتو
که بشکنی طلسم اون لبات و
کی بهتر از من با تو هم زبونه
قصه های نگفتتو میدونه
کی شونه هاش مرحم گریه هاته
می شکنه اما تا ابد باهاته
منم که بی تو گل بی بهارم
بمون نذار بریزه برگ و بارم
منو صدا کن که برات بمیرم
ترانه هامو از تو یاد بگیرم
منو صدا کن
میخوام صدای بارون بشه گم تو صدات و بره از یاد ناودون
منو صدا کن
ولی نگو نمیشه بذار یکی بمونیم واسه هم تا همیشه
منم که بی تو گل بی بهارم
بمون نذار بریزه برگ و بارم
منو صدا کن که برات بمیرم
ترانه هامو از تو یاد بگیرم

نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط amirhossien| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ